تولدم

14 دسامبر

من کی هستم؟ تو کی هستی؟ اینجا کجاست؟!
بعد از چند ماه اینجا به زور به روز میشه؟! بعد از یک ماه من خونه مون هستم… خونه ای که قیافه شو یادم رفته بود!
بعد از یک سال الان تولدمه… و آدمایی که به خاطر فردا، امروزمو بهم تبریک نگفتن!
مرسی از قلیل اندکی که تبریک گفتن… ایشالا تولد عروسیتون!

+ سلام…!

برچسب‌ها:

6 اکتبر

دیدار در حافظیه! قرار مدار وبلاگی!

+ اینجانب از الان به مدت یک روز و نصفه ای در وطن و در کنار خانواده می زیم! امیدوارم زلزله ای ما را برجا میخکوب نکند! و امیدوارم به همه کارهایم برسم و امیدوارم سرعت نت مزخرف دانشگاه از سرعت نت منزل بیشتر شود! آمـــــــین!

برچسب‌ها:

زلزله

28 سپتامبر

+دیروز دو ساعت از بازگشت پیروزمندانه من به وطن می گذشت… من در خواب (غفلت!) بودم که با سر و صدایی وحشتناک، شوکه از خواب پریدم و به در و دیوار نگاه می کردم! زبانم کاملا در دهانم بسته بود و می دیدم که قاب عکس از بالای کمدم پرت شد پایین و …. صدای آژیر از توی خیابون شنیده میشد… تازه فهمیدم تو خوابگاه نیستم! خونه هستم! فقط دیدم مامانم میگه بیا بیروووووون و دستمو کشید برد توی حیاط!

کماکان زبانم در دهانم بسته بود و شوکه بقیه رو نگاه می کردم…

+تلفن زنگ می خوره و اون طرف خط میگه چیزیتون نشده؟! و از این طرف خط جواب میدن شما چیزیتون نشده؟! باز تلفن یه خونه دیگه زنگ می خوره و از این طرف خط میگن چیزیتون نشده و از اون طرف خط میگن شما چیزیتون نشده؟!

کماکان زبانم در دهانم بسته بود و شوکه بقیه رو نگاه می کردم…

+اس ام اس میاد که زنده ای؟؟! میگم: شوکه ام! میگه همین که زنده ای برو خدا رو شکر کن! باز میگه زلزله 6.1 ریشتر بوده، مرکز 9 کیلومتری کازرون! میگم مرکز رو اشتباه ثبت کردن! مرکزش اتاق من بود! وقتی شوکه از خواب پردیم و روی تختم بودم فقط به سقف نگاه می کردم که بریزه رو سرم!

+از ساعت 3 ظهر اعضای خانواده پای تلویزیون بودن که اخبار ساعت 16:45 شبکه فارس رو ببینن! هرچی میگم اخبارش ساعت 16:45 هست میگن باشه! بذار همین شبکه باشه! خب همون شبکه داشت یه حاج آقا رو نشون میداد! از اون طرف یکی میگه بزنین پی ام سی که اگه مردیم یه چیز خوب دیده باشیم نه اینا رو!

+توی تماس های تلفنی همه از عکس العمل فاطمه (یعنی اینجانب!) میگن و از اون طرف خط هم میگن: مگه فاطمه برگشت؟! بگو دو روز می موندی که لااقل دلمون واست تنگ شه!

مجددا از همه طرف میگن به فاطمه بگین پا قدم تو بود!

+ ساعت 7 شب میشه… تا اون موقع 4 دفعه انواع و اقسام اخبارها دیده شده و از شدت زلزله گفته شده! حتی بی بی سی هم اعلام کرد!

مجددا زمین می لرزه… ولی من هنوز از  زلزله ظهر شوکه ام و عمق این یکی رو زیاد درک نمی کنم… ولی مجددا زبانم در دهانم بسته میشه!

+اخبار ساعت 19 شبکه یک میگه زلزله شده و 6.1 ریشتر بوده و مرکز زلزله رو 135کیلومتری شیراز اعلام می کنه! من شوکه از اینکه 9 کیلومتری کازرون نزدیکتره یا 135 کیلومتری شیراز؟! حالا درسته که شیراز هم لرزید ولی شدتش نصف شدت کازرون هم نبود! احتمالا توی نقشه پیداش نکردن!

+هنوز هم معتقدم مرکز زلزله اتاق خودم بوده!

برچسب‌ها:

وطن وطن، چه اسم آشنایی!

27 سپتامبر

+خوشبختانه الان دو ساعتی میشه که خونه مون هستم! تا آخر هفته کلاسامون بین زمین و هوا معلق بودن، به وطن بازگشتیم! (همیشه به معلقی!)

دیشب از ذوق اینکه کلاس نداریم و می تونم به وطن برگردم، با همون مانتو و مقنعه ای که توی دانشگاه بودم و با یه دونه کیف رفتم خونه فامیل جان! صبح که از خواب بیدار شدم متوجه شدم که با مقنعه اومدم اونجا و شال همراهم نیست! ولی عشق رفتن به خونه منو با همون مقنعه توی اتوبوس برد و بعد از خراب شدن اتوبوس و رانندگی لاک پشتی جناب راننده، به وطن بازگشتم!

بازگشت پیروزمندانه م به وطن مبارک!

+نمی دونم چرا ملت علاقه دارن کل زندگی شونو واسه کسی که فقط چند ساعته باهاش آشنا شدن تعریف کنن! من الان عمه، خاله، دایی و عموی هم خوابگاهیام رو هم می شناسم! اونا فقط اسم و رشته منو می دونن!

+از سوییت ما تا سرپرستی خوابگاه 15 دقیقه طول می کشه! به سرپرستی که می رسیم 5 دقیقه طول می کشه که نفس تازه کنیم! بعدشم اگه موقع رد شدن از خیابون تصادف نکنیم، سال ها طول می کشه که یه تاکسی پیدا شه! به طور میانگین به ازای هر 12 ماشین شخصی، یه تاکسی رویت میشه!

+کلا مملکته…!

برچسب‌ها:

رفتنی شدم!

23 سپتامبر

+امشب آخرین شبیه که خونه مون هستم! فردا دیگه به زور می خوان ببرنم خوابگاه! با وسایلم! دیگه نمی ذارن فردا برگردم خونه! باید ع ا د ت کنم!

فردا باید از 58 تا پله خوابگاه برم بالا (طبقه سوم) و بدون آسانسور! وسایلم رو بذارم و همونجا بمونم!

یه بچه آخر خیلی مقاومه و اصلا گریه نمی کنه… دلش هم تنگ نمیشه، جا باز می کنه!

فردا قراره برم توی یه اتاق 6 نفره! می خوام با 5 انسان دیگه یه مدت زندگی کنم! من تو اتاقم با خودمم کنار نمیام! پنج نفر؟!

+مثل انسان درس نخوندم که دانشگاه تهران قبول شم، فقط به خاطر اینکه توی خوابگاهش اینترنت وایرلس دارن! ولی همون خدا رو شکر که درس نخوندم! تا شیراز می خوام برم گریه می کنم زار زار، تا تهران می رفتم گریه می کردم شار شار! (یعنی آبشار آبشار!)

+توی سیستم مزخرف بلاگفا، نمیشه با گوشی کامنت گذاشت! فقط میشه خوند! پرشن بلاگ، بلاگ اسکای و بلاگ اسپات رو هنوز چک نکردم! امیدوارم اونا به مزخرفی بلاگفا نباشن! درمورد بلاگ اسپات اون دوردست ها نوری رو می بینم! فک کنم بشه! وردپرس جون هم که دیگه آخرشه، از همه لحاظ باهاش حال می کنم!

+ یه بچه آخر خیلی مقاومه و اصلا گریه نمی کنه…

+ سلام…!

برچسب‌ها:

ترم بوقی!

22 سپتامبر

بابا چه خبره انقد بووووق بووووووووق راه انداختین؟!

من میگم می خوام وسایلمو ببرم بذارم خوابگاه، میگن برو بابا ترم بوقی!

میگم می خوام برم انتخاب واحد، میگن ترم بوقی!

کار به جایی رسیده که دوستم می زنگه میگه فقط 16 واحد بهم دادن ولی می خوام توی حذف و اضافه 20تا بگیرم! میگم ترم بوقی هستیم دیگه! بیخیال!

تا اطلاع ثانوی اینجا انواع و اقسام بوق ها نواخته می شود!

پ.ن_اول مهر همیشه یاد روز اول پیش دبستانیم میفتم… گریه های پسر عموم و جواب هایی که من بهش می دادم! توضیح مفصل واسه یه وقت دیگه!

برچسب‌ها:

مملکتی نداریم!

20 سپتامبر

آدم بعضی وقتا به یه نقطه کور می رسه که فقط می تونه بگه مملکته داریم؟؟!

توی این مملکت جنبه خرید مجازی هم وجود نداره! و اگه چیزی رو مجازی بخری باید به جای اون یک روزی که می تونستی بری بیرون از خونه خریدت رو حضوری انجام بدی، باید یک هفته بدوی دنبال کارات!

حماقت از اونجایی شروع شد که یه شب من توی پیام های بازرگانی دیدم که ایرانسل سیم کارت با شماره پیشنهادی واسه فروش گذاشته. فوری کانکت شدم و خریدم! یه هفته بعد اس ام اس اومد که سیم کارتت توی اداره پست هست، اگه تا دو هفته دیگه به دستت نرسه برگشت می خوره به تهران! هفته اول نیومد، ولی به جاش هی اس ام اس میومد که سیم کارتت به اداره پست تحویل داده شده! به اداره پست می زنگیدم می گفتن نیومده! تا بعد از 3 هفته مامور پست اومد دم خونه مون و سیم کارت رو داد و مدارک من رو تحویل گرفت و رفت!

روی بسته سیم کارت زده بود این سیم کارت فعال نیست! تلفن زدم نمایندگی ایرانسل گفت باید بیای دفترمون! رفتم. هنوز سیم کارت رو بهش نداده بودم گفت فعاله! چون اینترنتی خریدی و مشخصاتت رو اونجا وارد کردی!

بگذریم که از 24 ساعت شبانه روز 14 ساعت آنتن نداره این سیم کارت مسخره شون!

امروز باز اس ام اس اومده که مدارکت رو به ایرانسل تحویل ندادی، تا 10 روز دیگه سیم کارتت مسدود میشه! نمی دونم نقش اون مامور پست مسخره شون چی بود این وسط!

باز باید برم دفتر نمایندگی شون و بازم مدارک تحویل بدم!

فقط حرصم از این می گیره که سه برابر پول سیم کارتای اعتباری شون که توی بازار هست پول دادم واسه این سیم کارت، نه آنتن درست و حسابی داره نه در و پیکر!

از اون طرف به ویترین ایرانسل اس ام اس می زنم، پیغام میده هزینه این اس ام اس 0 ریال است و مانده حساب شما انقد! بعد می بینم به ازای هر اس ام اسی که به ویترین می زنم 50 تومن کم میشه!

نه خب! شما قاضی! مملکته داریم؟؟! جوابش واضحه! اگه داشتیم که…

برچسب‌ها:

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.